پارت صد و هفتاد و دوم :

-چی داره دیر می‌شه بابا؟ چی می‌گی واسه خودت؟
عصبی بود، عصبی! این عصبانیت هم جزوِ لاینفکِ این نفرین محسوب می‌شد. رفته‌رفته نزدیک شدن به باربد یعنی بازی با جانش! باید از پسرش دوری می‌کرد. بودن کنارِ او مِن‌بعد خطرناک بود!
روی زمین زانو زد و ناله‌وار گفت:
-هرشب که تبدیل بشی، یک قدم از انسانیت دور می‌شی. اگه این تبدیل شدن‌ها ادامه داشته باشه، چهره‌ی انسانیت به کل از بین می‌ره

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۷۶۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را برای این رمان ارسال کنید. لطفا ابتدا اپلیکیشن را نصب کنید و سپس اقدام به ثبت نظر کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!