پارت هفتاد و هشتم :

_ چی گربۀ ملوس منو ناراحت کرده؟
نفس حبس کرد. به هیچ وجه در آن گیر و دار حوصلۀ دامیار و مزخرفاتش را نداشت.
_ چرا آه می کشی؟
از هرم نفس دامیار و صدای زیر گوشش، یکه خورد. قصد ایستادن کرد که دستان دامیار مانع شد. فشار به شانه هایش آورد و امر کرد: بشین.
وصال دستش را به منظور پس زدن دستانش بالا برد. از حرارت دستانش بیزار بود: بکش دستتو!
فشار سر انگشتان دامیار افزون شد: تا وقتی ووÙ

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸۰۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️