پارت هشتاد و هشتم :

معین داشت می‌سوخت و به نظرش این عجیب ترین عذاب وجدانی بود که توی تمام عمرش تجربه کرده بود. عذاب وجدان از اینکه دختر توی قلبش را خیلی بد رنجانده است و خودش هم خیلی خوب قبول داشت. تا به اوج این عذاب می‌رسید کسی توی سرش می‌پرسید مگر حرف‌هایش دروغ بوده است؟؟
از دیروز که محمد و رضا با او صحبت کرده بودند مدام داشت به فریال فکر می‌کرد. حق با برادرهایش بود... معین نمی‌توانست عشق فریال را کام

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۱۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۷۸۳ روز پیش تقدیم شما شده است.

آخرین نظرات ارسال شده
  • فاطمه ❤️

    0

    خیلی عالی بود 💜🌟💜🌟

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    😘💚

    ۲ سال پیش
  • نیلوفرسامانی

    0

    معین چه زود حسادتش گل کرد🤣🤣گوگولی😍😍

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    اونم به مرتضی!😂

    ۲ سال پیش
  • منیر

    0

    عالی🥰

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    😍💚

    ۲ سال پیش
  • ایلما

    0

    معین چ زبر وزرنگ شدی افرین خوشم اومد 😂حالا دوباره همت کن عطا راضی بشه البته باوجودمرتضی بیشتر تلاش کن😁

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    معین تحت تعلیم بوده😂😂😂 مرتضی هم خیلی سردرگمه! کسی نیست بهش بگه تو که توی هتل باز عاشق شدی، چی شد پس؟ هنوز فریال رو هم در نظر داره😂

    ۲ سال پیش
  • مهلا

    0

    💜💜

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    💚💚

    ۲ سال پیش
  • Zarnaz

    1

    واقعا خدا قوت بهت بده با این همه کار بازم از همه نویسنده ها بیشتر پارت میزاری سرموقع میزاری و به همه نظرها پاسخ میدی واقعا ممنونم عزیزم ❤️❤️

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    خواهش می‌کنم گلم🥰این از انرژیه که شماها به من می‌دید اینجا😍

    ۲ سال پیش
  • Zarnaz

    0

    واقعا خسته نباشی عزیزم من تازه یه پسر خاله دارم 6سالشه یه نصف روز که پیش من باشه دیونه میشم به نظرم نگه داره از بچه پسر سخته دختر خیلی خوبه من عاشقه بچه دخترم 😍هرکاری هم کنه دوستش دارم 😍

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    بچه‌ها به شدت نیاز به مراقبت دارن و من چون خودم آدم خیلی نگرانی هستم بچه داری رو برام چند برابر سخت کرده😬

    ۲ سال پیش
  • Zarnaz

    1

    عالی بود مرسیییی آزاده جونم عاشق مرتضی غیرت گوگولی مون بلند کرد به به تازه ول خرجی کرد و پول کارگر هارو داد نمی خواست بره فریال از نزدیک ببینه هم پول داد هم یقه گرفت🤣😉💃😍😎عالییی مرسی خیلی خوب بود

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    این پارت واسه معین از نظر مادی گرون تموم شد😂 اگه یکم دندون رو جیگر می‌ذاشت و یه روز دیگه می‌اومد واسه کشف مزون جدید الان توی خرج نیافتاده بود😂

    ۲ سال پیش
  • Parya

    1

    بلاخره باید بگم مرررسی مرتضی😂❤

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    بالاخره یه جایی به درد خورد😅 درحالی که معین باید قدرش رو بدونه، ازش متنفره😂

    ۲ سال پیش
  • ما

    0

    مثل همیشه عالیی

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    قربونت مرسی😍😍 چرا یه مدت کم پیدا بودی....🥲

    ۲ سال پیش
  • رویا (فن معین)

    0

    و باز هم مرتضی 😂

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    و همچنان باز هم مرتضی خواهیم داشت😅

    ۲ سال پیش
  • آمینا

    0

    عزیزم خسته نباشی. ماشالا خیلی فعالی خداقوت پهلوان.انشاالله که همیشه سلامت باشی 🥰🥰🥰

    ۲ سال پیش
  • اسرا

    0

    یعنی مرتضی یه پازوروولی اقای معین الدوله به فلبش رجوع کردوگرنه همه بهانه اصل اون تپنده ست 🙏😘💪

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    خیلی گشنگ بود....🥺💚 واقعا هم اصل همون قلبه🥰 قلب گوگولیش💚💚💚

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    قربونت عزیزم مرسی همراه همیشگی 😍💚

    ۲ سال پیش
  • م

    0

    خسته نباشید واقعا بااینهنه مشغله خیلی فعال هستید که اینطور باخوانندگان رمان تبادل نظر میکنید این رمانو بهترمیکنه،بعضی نویسندها اصلا توجه ندارن به نظرات

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    قربون شما عزیزم😍💚مرسی🥰

    ۲ سال پیش
  • مریم گلی

    0

    چقدر خوب که معین از موضعش پایین اومد و نصیحت های برادراشو به جامه عمل پوشوند،تو رو خدا یه فکری برای دنیای رمان بکنید من سه دفعه رمان رو دانلود کردم تا بتونم کامنت بذارم همه رمان ها این جوریه ممنونم

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    البته وجود مرتضی باعث شد به حرف داداشاش گوش بده😅 چشم درمورد این موضوع اطلاع می‌دم ببینم جریان چیه

    ۲ سال پیش
  • آمینا

    0

    به نظر من اگه مرتضی کمترحرف می زدو کمترخودشیرینی میکردقابل تحمل تربود.وای معین عزیز حسودیش شد لااقل مرتضی به درد منت کشی خورد😅😅بلکه این دوتا که الان یر به یر شدن تو دل شکستن یه ذره به هم بها بدن🥰🥰

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    اینایی که گفتی دقیقا ویژگی‌های رفتاری مرتضی هستن که باعث شدن هیییچ کدوم از کاراکترهای رمان حال و حوصله‌اش رو نداشته باشن😅🥲

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    هر چقدر که اون سری جلوی عطا شرایط رو واسه معین سخت کرد، این دفعه باعث شد به فریال نزدیک بشه🙃💚

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️