پارت چهل و ششم :
فصل نهم
هنوز حرف الینا تمام نشده بود که دیوار کنارشان لرزید و صدایی شبیه فرو ریختن چیزی در فضا پخش شد.
همگی شوکه به سمت دیوار نگریستند و با دهان باز به چیزی که در حال وقوع بود خیره شدند.
بخشی از دیوار نزدیکشان شبیه یک در شد و همزمان با گشوده شدنش گرد و خاک مهیبی در همه جا بلند شد.
بعد از چند ثانیه گرد و خاک خوابید و سایه ی مردی میان چهاچوب در ظاهر شد.
<
مطالعهی این پارت حدودا ۷ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۷۵۴ روز پیش تقدیم شما شده است.

نگار بنی هاشمی | نویسنده رمان
ای جانم🥰🙏
۳ ماه پیشFatemeh
0خوب شد که برهام زنده شد کلی غصه خوردم 🥺😂
۲ سال پیش
نگار بنی هاشمی | نویسنده رمان
ای جووونم😁😘
۲ سال پیشنیلوفر آبی
0از زنده شدن برهام کلی خوشحال شدم خب گردنبند الینا به درد خورد سر وقتش امیدوارم اون مرد دوست باشه خیلی ممنون از خانم نویسنده عالی بود خسته نباشید
۲ سال پیش
نگار بنی هاشمی | نویسنده رمان
مرسی که هر سری من و با کامنتت خوشحال میکنی😍 الینا همش غر میزد که گردنبند من بدرد نخوره اما بلاخره تونست ازش استفاده کنه😁
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...

معصومه
0شبیه فیلم نارنیا بود🥺🥺🥺این پارت منو برد ب بچگیام