پارت چهل و ششم :

فصل نهم


هنوز حرف الینا تمام نشده بود که دیوار کنارشان لرزید و صدایی شبیه فرو ریختن چیزی در فضا پخش شد.

همگی شوکه به سمت دیوار نگریستند و با دهان باز به چیزی که در حال وقوع بود خیره شدند.

بخشی از دیوار نزدیکشان شبیه یک در شد و همزمان با گشوده شدنش گرد و خاک مهیبی در همه جا بلند شد.

بعد از چند ثانیه گرد و خاک خوابید و سایه ی مردی میان چهاچوب در ظاهر شد.
<

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸۲۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • معصومه

    0

    شبیه فیلم نارنیا بود🥺🥺🥺این پارت منو برد ب بچگیام

    ۶ ماه پیش
  • نگار بنی هاشمی | نویسنده رمان

    ای جانم🥰🙏

    ۵ ماه پیش
  • Fatemeh

    0

    خوب شد که برهام زنده شد کلی غصه خوردم 🥺😂

    ۲ سال پیش
  • نگار بنی هاشمی | نویسنده رمان

    ای جووونم😁😘

    ۲ سال پیش
  • نیلوفر آبی

    0

    از زنده شدن برهام کلی خوشحال شدم خب گردنبند الینا به درد خورد سر وقتش امیدوارم اون مرد دوست باشه خیلی ممنون از خانم نویسنده عالی بود خسته نباشید

    ۲ سال پیش
  • نگار بنی هاشمی | نویسنده رمان

    مرسی که هر سری من و با کامنتت خوشحال میکنی😍 الینا همش غر میزد که گردنبند من بدرد نخوره اما بلاخره تونست ازش استفاده کنه😁

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️