پارت چهل و پنجم :

هنوز حرف برهام تمام نشده بود که آتریسا سراسیمه به آن جا رسید.

- بچه‌ها انگار یه خبراییه چون تیر و کمانم داره نور...

با دیدن بقیه‌ی اشیا که همگی میدرخشیدند حرفش در دهان ماسید.

بلافاصله بر خود مسلط شد و شروع به جمع کردن وسایل کرد.

- زود باشید جمع کنید باید از این جا دور بشیم، این اشیا باستانی هستن و درخشیدنشون نشانه‌ی خوبی نیست.
احتمالا دارن به ما هشدار م

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸۲۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • نیلوفر آبی

    0

    یعنی واقعا برهام مرد ای وای یعنی چی میشه ممنون بی صبرانه منتظر پارت بعدیم

    ۲ سال پیش
  • نگار بنی هاشمی | نویسنده رمان

    ممنون که نظرت رو برام نوشتی💖

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️