پارت صد و دوازده :


صورت مهتابی گلرخ به سفیدی رنگ میت شده است. سینی چایی را به طرفش می گیرم دستهای لرزانش حکایت از اندوه عمیقش را دارد.

لقمان نگاه تندی حواله من می کند. سینی چایی را روی میز کناردستشان گذاشته و برای دور ماندن از تیررس خشم لقمان به حیاط می روم. تنها زمزمه های آرام لقمان را می شنوم و گریه های بی صدای گلرخ مرا نیز غمگین می کند.

سمیر روی تخت نشسته و بی تفاوت به سیاوش گارد گرفته Ù

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸۲۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • النا

    0

    خوبه

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️