عشق باشکوه به قلم راضیه نعمتی
پارت شصت و نهم :
روز بعد زندایی از لج اینکه دایی حسام مرا بدون رضایت او به خانه آورده بود بهنام را به خانهاش دعوت کرد تا نشان دهد از دایی حسام حساب نمیبرد و کلی جلوی چشمان هم قربان صدقهی هم رفتند تا تلافی محبتهایی که دایی به من میکرد به این شکل درآورد! با کلافگی آماده شدم تا از خانه بیرون بروم که بهنام سد راهم شد و با لبخند پرسید:
ـ مهسا کجا داری میری با این مانتوی قشنگ و دلبرونه
مطالعهی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۸۵۹ روز پیش تقدیم شما شده است.

راضیه نعمتی | نویسنده رمان
با اومدن مهسا به خونهی دایی حسام شخصیت واقعی زهره آشکار شد. این زن به جای کمک به مهسا حس حسادت نسبت بهش داره و نمی تونه حمایت شوهرش از اون رو ببینه 🙏⚘
۲ سال پیشZarnaz
0عالی بود مرسی راضیه جونم ❤️😍
۲ سال پیش
راضیه نعمتی | نویسنده رمان
زنده باشی عزیزم ❤🧡
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...

م
0نمیدونم حسام چطور با همچین موجود نفرت انگیزی زندگی میکنه ،واقعا هیچ نقطه مثبتی در شخصیت نداشتش وجود نداره،البته با پوزش از نویسنده محترم