پارت صد و پنجم :

***
امارات متحده عربی (دبی)


به پیشنهاد من در یکی از رستوران‌های دبی‌مال، که ویویی رو به آسمان خراش‌ها داشت پشت میزهای کاراملی‌رنگ نشسته و به هم خیره بودیم.
دو بادیگاردش، به درخواستش، با کمی فاصله ایستاده و اطراف و گاهاً ما را می‌کاویدند. پای راستم را روی پای چپم انداخته و چاک بلند پیراهن ساتنم، مقدار زیادی از رد بخیه کم‌رنگ روی زانویم را به نمایش می‌گذاشت.
رد ز

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۷۷۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را برای این رمان ارسال کنید. لطفا ابتدا اپلیکیشن را نصب کنید و سپس اقدام به ثبت نظر کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • نفس

    3

    بعد از این دکتر اشغال عوضی حالم از هرچی اسم دکتر بهم میخوره هرکی میگه دکتر این حیوون یادم میاد ببخشید کنترل اعصاب ندارم

    ۱ سال پیش
  • الهه

    4

    مرجان مرگ دکتر را نزدیک نر بگردان الاهی امین

    ۲ سال پیش
  • آنوشا

    3

    تیکه های قلبم تو این رمان جمع شده

    ۲ سال پیش
  • آتریسا

    7

    حاجیییی برگاممممم نصف نقشخ دکترو فهمیدم فکر کنممممم واییییی نه بچم رستاکککککک🥲🥺🤎

    ۲ سال پیش
  • Fateme

    6

    هوم اهم طوفان داره میرسه رستاک بچم ویونا دخترم امیدوارم دکتر رو شرحه شرحه کنید با تشکر مرتیکه عوضی خیلی حرصم گرفته از این کثافت دیگه وقتشه رستاک و ویونانشون بدن کت تن کیه 🥲

    ۲ سال پیش
  • helia

    10

    نهههههه دلم میخواد هر دوتا سازمان رو بکوبم بهم و نابود کنم

    ۲ سال پیش
  • Nazanin

    21

    دوستان اگه شیطان یکی شبیه رستاک اوکی من یه شیطان میخوام

    ۲ سال پیش
  • پریا

    13

    ببخشید ببخشید خانم ها و اقایون قلبمو حس نمیکنم یعنی اون مهمونی بالماسکه که قراره پسره به سر دختره شلیک کنه همین بود😭😭😭 عذاداری رستاک نگذشت قراره اینم تجربه کنیم

    ۲ سال پیش
کپی شد!