پارت نود و هشتم :





-توام در جا زدی تو برجکش؟
-من موقعیت ازدواج ندارم شیدا.
-چرا؟ چته مگه؟
سوال حرصی شیدانه را عصبی جواب داد:
-هیچی! ننه بابام عین کوه پشتمن. نمی‌بینی؟ داداشامم باید از سینه قبرستون دربیارم پشتم وایسن‌.
از حرص فروخورده‌ی یاسمین فهمید مشکلش بابت خانواده‌اش است. از فاصله‌ای که ایجاد شده بود و سردی رابطه‌ها. اما حق یاسمین نمی‌دید بعد سال‌ها تنهایی و سختی

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۷۶۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!