پارت نود و هفتم :





-کاملا باهاتون موافقم. به نظرم یه‌خرده باهاشون صحبت کنید.
-بدونم در مورد چی بهتر می‌تونم اثرگذار باشم.
چشمان نعمتی درخشید. خواست حرفی بزند که تلفنش زنگ خورد. گوشیش را نگاهی انداخت و با گفتن "ببخشید" سمت اتاقی که آمده بود، برگشت. قبل از ورود به اتاقش سمت شیدانه چرخید و گفت:
-بهشون توصیه کنید از نعماتی که اطرافشه استفاده کنه.
به تلفنی که داشت زنگ می‌خورد اشØ

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸۱۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • میم

    1

    اومده پیش عمش که همفکرشه تا تاییدش کنه،باز چه نقشه ای داره که نیاز به تایید داره؟خدا بخیر کنه

    ۱ سال پیش
  • مریم گلی

    1

    چقدر شیدانه لوسه ،دوست داره هر چی خودش میگه حتی به غلط بقیه تایید کنن ،ممنونم نویسنده جان

    ۲ سال پیش
  • الهه محمدی | نویسنده رمان

    😅❤️🌹🙏🏻

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️