سایه ی من جلد سوم به قلم زهرا باقری
پارت دوازده :
حالت نگاهش مثل نگاه کسی بود که تعجب کرده. منم بدون توجه بهش کفشامو درست پوشیدم و گفتم:
- الان جات خالی شد، می•تونی بری بشینی!
علی جوابی بهم نداد، فقط با همون نگاه تا وقتی از خونه برم بیرون بهم زل زد!
- الان وقت جیم شدنه؟ بابا همینجوریشم دنبال بهونه واسه زدنمونه.
- زود برمی•گردیم.
- چندبار می•گی؟ فهمیدم. ولی اگه قرار باشه کسی کتک بخوره اون تویی!
من و مهرداد د
مطالعهی این پارت کمتر از ۷ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۸۳۴ روز پیش تقدیم شما شده است.

لطفا صبر کنید...

Fami
0از این جنا خوشم میاد😂لذت میبرم میلادو میترسونن