توأمان به قلم حنانه بامیری
پارت هشتاد و هشتم :
***
«هر کسی آمد تو را از من بگیرد، سرد باش.»
رقص تلاطم زاینده رود بر دیوارۀ سی و سه پل، تمام اندوهم را میزدود. با تلفیق صدای دف و تنبک که از زیر پایم و زیر پل شنیده میشد تا سکوت سهمگین زمستان و غرّش شبانۀ رود را پنهان کند.
چشم نمیشد از آن منظره برداشت؛ اصفهانی بودم اما از اصفهان تنها مشتی خاطرۀ تلخ در ذهنم مانده بود. خاطراتی که حتّی اشکان توان نداشت از ذهنم محوشان کند. تنها شع
مطالعهی این پارت حدودا ۱۱ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۷۴۶ روز پیش تقدیم شما شده است.

لطفا صبر کنید...

Aa
0ممنون عالی بود👏🌹