پارت هفتم :
فورا به سمت یک صندلی رفت و آن را به سوی قفسه کشید و از آن بالا رفت. روی پنجهی پا ایستاد و دستش را به سوی محلول دراز کرد. چیزی نمانده بود که محلول دیگری به روی زمین بیافتد؛ ولی با شنیدن صدای چارلی که میگفت «مراقب باش پسر» از سقوط محلول جلوگیری کرد.< ...
در حال بارگذاری ادامهی پارت هستیم. مشاهده ادامهی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.
لطفا کمی صبر کنید ...
با تشکر از صبر و شکیبایی شما

لطفا صبر کنید...

ایلما
0واقعیتع هرکسی میمیره اون دنیا موریانه هادور واطرافیان مثل همین سوسک وموش وبقیه شون