به دنبال شارلو به قلم زهرا صالحی (تابان)
پارت هفده :
کمی که نگاه کرد، گفت:
- اون...ساحره...از اینجا رفته بود؟!
شتابهای قدم الکس او را از حالت گیجی بیرون کشید. تا سرش را به عقب برگرداند، الکس را بالای سرش دید. نزدیک بود به او حملهور شود. انگار از دستش خیلی کفری شده بود. تا نگاه او را دید، غرید:
- ساحره دیگه کیه؟! چی میگی؟ تو اینجا گیر افتاده بودی و هیچکس دیگهای جز تو اونجا نبود. میفهمی؟!
- الکس دارم میگم. من دیشب اومده

لطفا صبر کنید...

شیدا
1نایسسس فک کنم رابطه شون خوب یشه کم کم👍🏻