پارت نود و ششم :

چند تکه لباس روی مبل‌ها و زمین افتاده بود. ظرف‌های کثیف روی میز آشپزخانه تلنبار بودند و گردوخاک همه‌جا نشسته بود. روی یک میز دایره‌ای کنج سالن، قاب عکس‌هایی از سلین، افرا، ساغر و طاها به چشم می‌خورد. روی دیوارها هم عکس‌های همان‌ها بود.
- ببخشید خونه خیلی نامرتبه؛ من یا آسایشگاهم، یا بیمارستان. خیلی کم میام خونه و زودم میرم.
طاها این را گفت و میمنت در حالی که با برداشتن لباس‌

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸۳۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • مبینا

    0

    حرص و طمع مال دنیا باعث تمام اتفاقات از زمان شاه بابا تا الان شد و میمنت و سمانه هردو حق داشتن مخالف ازدواج پسراشون باشن اما خب از یه طرف عشق هم تو زندگی مهمه نمیشه نادیده گرفت ساغر خیلی مظلوم بود

    ۲ سال پیش
  • م

    0

    مقصراول شاه بابا بودبدلیل شرط تقسیم ارث دوم پدرومادرطاهاولیلی ومهرانگیز وهاتف ونایب بدلیل طمع وزیاده خواهی سوم لیلی اگه عشقش واقعی بوداینهنه سال زجرش رونگاه نمیکرد تازه بجا پشیمانی طلبکارهم بود

    ۲ سال پیش
  • مریم گلی

    0

    مگه چه بلایی سر افرا اومده که دیگه مثل سابق نیست ،ای خدا پس کی قراره اینا طعم خوشبختی رو بچشن ،ممنونم نگار جون

    ۲ سال پیش
  • بهاری

    0

    به نظرم مقصر اصلی نداشت همه به نوعی مقصر بودن یکی بیشتر یکی کمتر نگار جون از عاشقانه هاشون بیشتر بزار تا اینجای رمان بیشتر غم و غصه بود کاش رمان رو بیشتر ادامه بدی🥲

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️