پارت هفتاد و چهارم :

با صدای ضربه ی در سر بلند کرد: بله؟
_ اجازه هست؟
رادمهر خودکار را لای کتاب زیر دستش گذاشت و با لبخند دعوتش کرد: بیا تو مامان.
ریحانه عصایش را به دیوار تکیه داد و لبۀ تخت نشست. رادمهر پرسید: عزیز خوابید؟
_ آره. هم اون هم بابات.
_ شما چرا بیداری؟ ساعت از یک گذشته.
_ خوابم نمی اومد. دیدم چراغ اتاقت روشنه، اومدم پیشت. مزاحم که نیستم؟
رادمهر از روی صندلی برخاست و کنارش نشس

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸۱۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️