تعمیرکار به قلم میلاد سرداری
پارت هفتاد و دوم :
ارغوان پایه تخته آمد، لبخندی به خشی زد و بعد دفترش را باز کرد با صدای آهنگین و پر شورش شروع کرد به خواندن:
- نامهای به بهترین دوست. سلام خشی، من ارغوانم بهترین دوستت.
بعد مکثی کرد و دوباره به رویش لبخند زد:
« من تنها بودم، تو هم تنها بودی. قبلنا که با هم پیتزا میخوردیم با هم دوست نبودیم ولی وقتی من و مامانم اومدیدم خونه تو از من خواهش کردی که باهات دوست شم، منم دلم سوخت و قبول ک

لطفا صبر کنید...

سادات
1عالی ⚘️،انشای ارغوان از پارت ها بیشتر بود 😐😂😂