تلالو هور به قلم نازنین هاشمی نسب
پارت دوازده :
پتوی کِرمی رنگ را دور خود پیچاندم و درست مرکز تختم نشستم. فضای تاریک اتاق درست مثل قلبم بود، تیره و سرشار از ترس...
آرام و قرار نداشتم، باز هم همان دلپیچهی لعنتی سراغم آمده بود و من بهخاطر این اضطراب، زیر شکنجههای گوناگون جان میدادم.
باریکههای نور ماه از لابهلای پردهی حریر یاسی رنگ، روی فرش قرمز رنگ اتاقم رَد درخشان خود را متلاشی میکرد و حالا این اتاقِ تاریک، دیگر
مطالعهی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۷۷۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
لطفا صبر کنید...

فاطمه ❤️
0خوب بود 🌹