تلالو هور به قلم نازنین هاشمی نسب
پارت یازده :
لبهای خشکیدهام را با زبانم، نمناک کردم و به بخار برنج خیره ماندم.
انگار در خلاء بهسر میبردم.
گویی جانم در این کالبد بود و روحم در مردابِ کابوس میچرخید و مدام میچرخید.
بوی خوشِ قورمه سبزی، زیر مشامم میدوید و گرسنگی وحشیانهتر از قبل به معدهام چنگ میانداخت اما من، چیزی جزء غم از گلویم پایین نمیرفت.
- دخترم بهتری؟ رنگت خیلی پریده!
صدای مامان مرا از پوچی
مطالعهی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۷۷۶ روز پیش تقدیم شما شده است.

لطفا صبر کنید...

هانیه
0👌🏻✨