پارت هشتاد و چهارم :

***
«من حوصلۀ طالع و تقدیر ندارم
خالی شده‌ام؛ معنی و تفسیر ندارم»
طوفان بی‌رحمانه بر بدنم می‌تاخت؛ شومیز سفیدم را در هوا می‌رقصاند و می‌خواست شال سرخم را از سرم بگریزاند. انتهایش را میان انگشتانم چنگ گرفتم و چشم بستم تا چشمانم آلوده به غُبار طوفان نشود.
چشمانم هیچ جنبده‌ای را نمی‌دید؛ شاید چون جنبده‌ای روی زمین نمانده بود از صلابت باد.
باید خلاف غرّش باد می‌رفتم

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۸ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۷۵۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!