پارت نود و چهارم :

نگاه مردد دکتر، بین طاها و ساغر چرخید. به بیرون اتاق اشاره کرد و لب زد: تشریف بیارید.
هردو از اتاق خارج شدند. طاها نگاه منتظرش را به او دوخته بود که گفت: ببینید آقای بهمنش، من حال شما رو درک می‌کنم. بعد از سال‌ها دوری همو ملاقات کردین و طبیعیه که دیگه نخواین از هم جدا باشید حتی برای چند ساعت... اما الان ساغر رو کجا ببرید؟ دیدن دخترش که بیهوشه و معلومم نیست کی به‌هوش بیاد؟ حالش خوب میشه Ø

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸۴۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️