مارپیچ به قلم صدیقه سادات محمدی(نگار)
پارت نود و چهارم :
نگاه مردد دکتر، بین طاها و ساغر چرخید. به بیرون اتاق اشاره کرد و لب زد: تشریف بیارید.
هردو از اتاق خارج شدند. طاها نگاه منتظرش را به او دوخته بود که گفت: ببینید آقای بهمنش، من حال شما رو درک میکنم. بعد از سالها دوری همو ملاقات کردین و طبیعیه که دیگه نخواین از هم جدا باشید حتی برای چند ساعت... اما الان ساغر رو کجا ببرید؟ دیدن دخترش که بیهوشه و معلومم نیست کی بههوش بیاد؟ حالش خوب میشه Ø
لطفا صبر کنید...
