باتلاق به قلم آستاتیرا عزتیان
پارت سی و یک :
یاسین یکه خورده چشم تنگ کرد و به عنوان روی کاغذ خیره شد که یک آن اخمهایش درهم کشیده شدند.
لبخند از روی لبان مرضیه پر کشید و لبش را محکم به دندان کشید و با تردید به یاسین خیره شد.
نگاه یاسین به برگه کاغذ مات مانده بود، آب دهانش را فرو داد و با تأخیر نگاهش را به چهره دلواپس مرضیه داد.
برگه را به آرامی از دست مرضیه بیرون کشید و با دقت بیشتری نگاهش کرد، آن عکس سیاه و سفید که قابل تشخ
لطفا صبر کنید...
