پارت صد و چهارم :


سمیری که وسط زندگی من و سیاوش مثل قارچ سبز شده بود.

به او پلیس مخفی بودن نمی امد. هرچند شنیده های و دیده هایم خلاف این را می گفت.

مگرهرکس النوش را می دید مبهوت زیبایی و خانمیش نمی شد، ولی زیر آن نقابش یک خلافکار حرفه ای نهفته بود.

آیا مایل به حرف زدن با سمیروهم زدن این گنداب بودم؟

بیشتر شبیه آدمی هستم که به پایان خط رسیده و هیچ اندوخته ای جز چند سنگریزه ب

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۷۴۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!