پارت صد و پنجم :

.


حرفهایش و بهانه هایش به دلم نمی چسبد.

او در سالهای نوجوانیش از عالم و آدم نفرت داشت.

وقتی مرا درون چاه خشک انداخته بود ازاوچه انتظاری باید می داشتم؟

به دانه های بلوری تسبیح نگاه می کنم.

می توانستم بابا را درخاطراتم ببینم که روی تخت کنارحوض پرازآب نشسته و با تسبیح ذکر می گوید.

ایلمان چشمان پراشکش را به چشمان پرغم من می دوزد.

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۷۴۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!