پارت نود و پنجم :

-

سمیر بی حوصله خمیازه ای می کشد.

-بقیه ماجرا چی شد. بهادرخان حتما به زنش بیشتر از شایع ها اعتماد داشته.

گودرز نیش خندی بر خوش باوری مرد من می زند:

-نه پسرجون. لقمان این داماد عاشق پیش رو از کجا پیدا کردی؟

خان بهادرکسی نبود که اجازه بده لکه ننگ بر اسم و رسمش سایه بندازه. بعد تولد خواهرم گلرخ...مادرمون رو سر به نیست کرد.

این حرفش باعث می شود تا یز

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۷۵۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!