پارت چهل و ششم :

هیچ تمایلی به شنیدن صدای ایمان نداشتم.صدای خندیدن ایمان و میترا در گوشم بود .موبایل را از گوشم جدا کردم و انگشتم را بر روی آیکون قرمز رنگ کشیدم.تصمیم گرفتم در خانه با او تماس بگیرم. .با اتخاذ این تصمیم به سمت فرشته رفتم .فرشته به محض نشستنم گفت:
_اومدی سایه جان.چیزی شده؟گرفته به نظر میای؟
بدبینی شدیدی نسبت به فرشته در وجودم شکل گرفته بود.با گذر زمان وانمود کردن سخت بود. کمی بر نیمک

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۲ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۹۳۱ روز پیش تقدیم شما شده است.

نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!