تعمیرکار به قلم میلاد سرداری
پارت شصت و هشتم :
- برای تو اینجوریه برای من این محیط پر از زندگیه!
آقا خشایار نفسی بیرون پرتاب کرد و گفت:
- زندگی؟ اینجا؟ بیمارستان؟
دکتر با لبخندی گفت:
- مگه زندگی شبیه اینجا نیست؟
به نقطهای خیره شد و دست میان ریشهای سفیدش کشید و گفت:
- راست میگی انگار همهمون تو بیمارستان به دنیا اومدیم. فقط تو دنیا دکتر و پرستاری نیست که واقعا مراقبمون باشه.
- نگران نباش من هستم، خب بگو بب

لطفا صبر کنید...

اسرا
0ببخشیدولی ۱۲رو۸فشارخوبه اعدادمیتونیدتغیبربدید؟🙏⚘