پارت سی و ششم :

فصل هفت


الینا تکه‌ای از میوه‌های روی میز برداشت و در دهان انداخت.
بعد از اینکه نجویده قورتش داد رو به سورن و برهام برگشت.

- به نظرتون حالا چی میشه؟ این دست چپه، راسته، اه حتی اسمشم مضخرفه، به نظرتون خیلی خطرناکه؟

سورن دستش را دور شانه‌ی او انداخت و در حالی که لپش را میکشید پاسخ داد:

- شما میوه‌ات رو بخور خانوم کوچولو نگران نباش خودم پدرشو در میار

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۸ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸۴۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • نیلوفر ابی

    0

    وای ازدست الینا معلوم نیست قراره چه اتفاقی بیفته به فکر ماه عسل ممنون عالیه واقعا خسته نباشید

    ۲ سال پیش
  • نگار بنی هاشمی | نویسنده رمان

    اره خیلی حرص آدمو در میاره😂

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️