پیله ی پروانه به قلم فرگل حسینی
پارت پنجاه و دوم :
******
_میزارم بری ولی امیدوارم هیچ وقت نبینمت؟
پروانه خودش را کمی روی صندلی جابه جا کرد. هوتن کنارش روی صندلی عقب نشسته بود ومردی که نمی شناختش راننده بود. فقط پشت سر اورا می دید. البته که برایش هم مهم نبود.
پروانه به چشم های هوتن نگاه کرد. نگاه ونگاه وسکوت. هوتن سرش را پایین انداخت تا مانع این مکالمه بدون حرف باشد. حرف زدن بین چشم هایشان!
_چرا میزاری برم؟
صدایش لرزید
مطالعهی این پارت کمتر از ۷ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۸۵۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
اسرا
0بازهم خاطره بازی امدم سلام خانم حسینی 🙏
۲ سال پیش
فرگل حسینی | نویسنده رمان
سلام به روی ماهت اسراجانم کجایی نیستی معصومیت داره تموم میشه همراهی نمیکنی 🥹🥲
۲ سال پیشپرنیا
1اوه اوه چ دارک شد❤️ 🔥
۲ سال پیش
فرگل حسینی | نویسنده رمان
آرههه❤️🩹
۲ سال پیشآزاده دریکوندی
1واقعا این همه نفرت از کجا اومده...☹️💔 بیچاره پروانه... هرچقدر پارت های اول مغرور بود الان به شدت مظلومه
۲ سال پیش
فرگل حسینی | نویسنده رمان
خیلی مظلوم شده بچه حتی اون مغروریتشم نقاب بوده🥲
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...

هلنا
0ای عمه ی ماموز