پارت پنجاه و یک :


******
شکیب روی صندلی گهواره‌ی نشسته بود وآرام تکان میخورد، آرام وباوقار به نظر می رسید، انگار نه انگار که یک گروگان بود ودر چنگال یک گرگ زخمی اسیر بود.
_چه حسی داره؟
سرش را کمی به طرف حامی که روی مبل سفید رنگ نشسته بود، برگرداند. یک ویلای ساحلی که سال پیش با قیمت بالایی آن را خریداری کرده بود وتمام اسباب واثاثیه‌ش نو نوار بودند.
_چی؟ منظورت این ویلاست؟ پارسال از یه مرد

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۸ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸۵۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • پروانه

    0

    پروانه ی بیچاره

    ۷ ماه پیش
  • Zarnaz

    1

    فرگل جونم چقدر شک وارد کردی تو این چند پارت 😯دلم برای حمید خیلی سوخت 🥺هوتن حق داشت به خواد انتقام بگیر ولی خیلی خوشحال شدم که نذاشت پروانه سم رو بخوره🙈😁😍شوهر خواهر این وسط چی میگیه🤦 ♀️

    ۲ سال پیش
  • فرگل حسینی | نویسنده رمان

    شوهر عمه منظورته؟کار ما شک وارد کرده😂

    ۲ سال پیش
  • Zarnaz

    0

    بله بله معلوم شک وارد کردنه🙃مرسی که ایپوزد رو توضیح دادی❤️💋ار از شوهر عمه و خود عمه متنفرم 😡🤦 ♀️

    ۲ سال پیش
  • Zarnaz

    0

    و سوال اینجاست که اون موقع پروانه یادش بوده که می خواست درست به خود کشی بزن چی شد که از ذهنش این ماجرا رفته؟

    ۲ سال پیش
  • فرگل حسینی | نویسنده رمان

    یه جورایی باباش کاری کرده یادش بره قرص خورده واینا

    ۲ سال پیش
  • پرنیا

    1

    پروانه خوش قلب❤️🥺

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️