پارت پنجاه و ششم :

روی مبل نشستم و پامو روی پای دیگه ام انداختم و به خونه ای که توش بودیم نگاه کردم.
فرش کرمی رنگ سه در چهار و مبل های راحتی کرمی داشت و پنجره بزرگی که با پرده حریر سفید پوشونده شده بود.
آشپزخونه اش سبک باز بود و تمام وسایل داخلش سفید بود. یه سرویس پله با نرده های نقره ای هم داشت که به طبقه بالا متصل میشد و من نرفتم ببینم اونجا چه شکلیه.
اما دیدم فلورا رو بردن اونجا.
هوا به طرز کل

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۱۱ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۷۸۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • فاطمه

    1

    حانیا جون قلمت بی نظیرررره😘😘😘😘

    ۱ سال پیش
  • R

    2

    مثلث عشقی نداریم عزیزم؟؟؟😂🤌🏻

    ۲ سال پیش
  • حانیا بصیری | نویسنده رمان

    من فقط تو کار شیش ضلعی ام😂

    ۲ سال پیش
  • R

    1

    شیش ضلعیم جذابه🤣

    ۲ سال پیش
  • Zarnaz

    0

    عالییی عالییییی مرسیییی ❤️❤️چقدر ماتیلدامون خفن شد 😍😎

    ۲ سال پیش
  • حانیا بصیری | نویسنده رمان

    بلی😎❤️

    ۲ سال پیش
  • نیلوفر ابی

    0

    وای آفرین ما تیلدا دمت گرم ممنون از خانم نویسنده عالی بود

    ۲ سال پیش
  • حانیا بصیری | نویسنده رمان

    ممنون از نگاهت ✨

    ۲ سال پیش
  • آمینا

    0

    اوهو چه غلطا 😅

    ۲ سال پیش
  • حانیا بصیری | نویسنده رمان

    😂

    ۲ سال پیش
  • مریم گلی

    0

    چقدر از این هوش و ریز بینی ماتیلدا خوشم میاد ،آفرین ،از کوچک ترین حرفها بزرگ ترین نتیجه ها رو میگیره ممنونم نویسنده جان

    ۲ سال پیش
  • حانیا بصیری | نویسنده رمان

    😍✨ممنون از نظر قشنگت

    ۲ سال پیش
کپی شد!