پارت هفتاد و هفتم :

چشم سمت مغازه‌هایی چرخاند که با کاشی و سرامیک‌های سفید و کرم مزیّن شده بودند تا درخشش زمرّد را بیش از پیش به رخ بکشند.
- وقتی فروش مغازه‌ها شروع بشه طبقۀ همکف هنوز درگیر بنّاییه. بهتر نیست اوّل کار مجتمع تموم بشه بعد برید سراغ فروش مغازه‌ها؟
دست بر نرده کشید و با طمأنینه گام برداشت به مقصد دور تا دورِ مجتمع. به مقصد مغازه‌های خالی از وسیله.
- اینجا بیشتر از سیصد مغازه ساخته ش

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۸ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸۰۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • Aa

    0

    ممنون زیبا بود🌹

    ۲ سال پیش
  • حنانه بامیری | نویسنده رمان

    ممنون از نگاهتون عزیزم

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️