مارپیچ به قلم صدیقه سادات محمدی(نگار)
پارت نود و یک :
صدای زنگ گوشی، خلوتش با احمد را بهم زد. این آهنگِ تماس فرحان بود، نمیتوانست جواب ندهد. سعی داشت لرزش صدا و بغضش را پنهان کند. بهآرامی جواب داد: جانم؟
- کجایی؟
صدایش خالی از هر شور و انرژی بود. خبری از آن فرحان شاد و قربانصدقههایش نبود.
- بیرونم... میام خونه تا یکی_دوساعت دیگه.
- خوبه، منم تا همون موقع میام که راه بیفتیم. چیزی لازم نداری برات بگیرم؟
- نه، ممنون. مراقØ
لطفا صبر کنید...

مریم گلی
3وای چه پارت غم انگیز ی دلم یه جوری شد ،حالا که دشمنا نابودوزندانی شدن ،ساغر حالش بده ،افرا توی مراقبت های ویژه ست و فرحان هم داره میره ، ممنونم نگارجون