پارت نود و یک :

صدای زنگ گوشی، خلوتش با احمد را بهم زد. این آهنگِ تماس فرحان بود، نمی‌توانست جواب ندهد. سعی داشت لرزش صدا و بغضش را پنهان کند. به‌آرامی جواب داد: جانم؟
- کجایی؟
صدایش خالی از هر شور و انرژی بود. خبری از آن فرحان شاد و قربان‌صدقه‌هایش نبود.
- بیرونم... میام خونه تا یکی‌_دوساعت دیگه.
- خوبه، منم تا همون موقع میام که راه بیفتیم. چیزی لازم نداری برات بگیرم؟
- نه، ممنون. مراقØ

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸۴۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • مریم گلی

    3

    وای چه پارت غم انگیز ی دلم یه جوری شد ،حالا که دشمنا نابودوزندانی شدن ،ساغر حالش بده ،افرا توی مراقبت های ویژه ست و فرحان هم داره میره ، ممنونم نگارجون

    ۲ سال پیش
  • بهاری

    1

    چه پارت غم انگیزی بود🥲ولی آرا چرا به این وضع افتاد؟🤔

    ۲ سال پیش
  • رمان‌خون

    5

    سمانه حق داره ولی افرا و فرحانم گناه دارن طفلیا... قلبم درد گرفت با این پارت😭😭

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️