پیرانا به قلم مرجان فریدی
پارت شصت و چهارم :
-رستاک!
رستاک سرش را به سمتم چرخاند و من شوکه به سپیدی چشمانش که به سرخی میرفتند زل زدم.
سیاهی چشمانش گویا بیشتر به چشم میامدند انگار حدقه چشمش بزرگ تر شده بود.
رگ های کنار شقیقه اش متورم شده بودند.
دستش را به سمت پشت کمرش برد و سلحه اش را در اورد.
حس کردم تمام تنم در اتش میسوزد.
چشمانم گرد شده بودند،فکم منقبض و از شوک سرم میلرزید...
دهانم نیمه باز مانده بود.
-رست
مطالعهی این پارت حدودا ۱۳ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۹۷۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
ستا
0ولی این بچه گشنه بود ویونا براش سوپ درست کرده بود 😭😭
۲ هفته پیشستا
1با خط به خط این پارت مردم دارم میسوزم واای ویونا و هامور بیچاره 😭😭
۲ هفته پیشحدیث
1من هربار که میام این قسمت و میخونم برای هامور میمیرم😭💔
۹ ماه پیشبستنی گوگوری
5باورم نمیشه پسر ویونا و ایواررر گریههههههه آهنگه هم از یه طرففف مرجان خیلی دوست دارم موقع نوشتن اینا ببینمت
۱ سال پیشحدیث
11من برای ویونا و هامور مردم🫠
۱ سال پیشنفس
9درد این پارت هیچ وقت برام کهنه وکم نمیشه هروقت این پارت و می خونم دوباره باهاش بغض می کنم حالم بد میشه کاش خدا حیوون های به دنیا نمی آورد که فقط اسم آدم به یدک می کشند چقدر ظلم وبدی
۱ سال پیشSani
13جوری که ساعت ۵ صبح دارم بخاطر هامور و مظلومیتش گریه میکنم :) بمیرم گرسنش بود و با بی رحمی کشتنش:)))💔
۱ سال پیشمحدثه
0هامور عزیزمممم ویونای عزیزممم
۱ سال پیشمحدثه
0وای حالم بدهههه😭😭😭دارم عررر میرنمممم😭😭😭
۱ سال پیشفاطمه
1چرا دیگ خودم یادم رفته زندم:)
۱ سال پیشملورین
1تسلیت پیرانا:)
۱ سال پیشنفس
2حالم دیگه داره از این دنیا بهم می خوره آدم های که فقط اسم آدم رو شونه و آدم نیستندمغزم داره از این همه ظلم و بی رحمی متلاشی میشه
۲ سال پیشمهدیس
8واییییی نههههه باورم نمیشه هامور پسر ویونا پس برا همین باهم انقد زود جوش خوردن
۲ سال پیشzahra
7از شدت گریه دستام داره میلرزه این بچه ها گناه دارن 😭😭😭💔💔💔
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...

ستا
0غمگین ترین پارت پیرانا تا اینجا..