آخرین گلوله به قلم نیلوفر سامانی
پارت صد و چهل و سوم :
به وقتِ ده شب! دو ساعت مانده به دیدار با برسام!
پلکهایِ سیاه و کبودش را اندکی بالا داد اما طولی نکشید که مجدد روی هم افتادند.انگار مژههایش را با چسب بهم چسبانده بودند! سلول به سلول تنش تسلیم درد شدهبود.با مشقت انگشت کوچکش را تکان ریزی داد.همان حرکتِ ساده کافی بود تا صورتِ زخمیاش از شدت درد مچاله شود!
بهار در کنج اتاقِ بیمارستان،روی صندلی،مقابل تختِ برادرش نشستهبود.دست زیر
مطالعهی این پارت حدودا ۱۲ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۷۹۰ روز پیش تقدیم شما شده است.

نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
❤️❤️❤️🥲🥲🥲
۷ ماه پیشترنم
0بردیا دلم برات خونههههه پسررررر این چه سرنوشتیه
۷ ماه پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
😭😭😭😭
۷ ماه پیشیگانه رزم
0وای چرا من سر این پارت ها انقدررررر گریه کردم بعد جالبیشاینجاست که ادم زیاد احساسی نیستم کلا تو جمل های خانوادگی به آدم بی احساس معروفم ...
۲ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
عزیزم🥺❤️ امیدوارم گریههات همیشه از سر ذوق و خوشحالی باشه❤️ بردیا تو این پارت واقعا شکسته شد🥺🥲
۲ سال پیشفاطمه
2خیلی قشنگ بود مرسی
۲ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
نوش نگاهتون❤️ خیلی خیلی خوش اومدید به آخرین گلوله✨️امیدوارم تا انتها از خوندنش لذت ببرید❤️
۲ سال پیشآزاده دریکوندی
1فکر نمی کنم سرهنگ خبر داشته از این موضوع🥺
۲ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
بله خبر نداشت🥲
۲ سال پیشملیس
0چقدر بردیا گناه داره اخه😢و خیلی با احساس نوشتی فقط زودتر روباه مکار پیداش بشه 😂
۲ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
به پارتهای جلوتر که برسی امیر هم سروکلهاش پیدا شده😎❤️
۲ سال پیشملیس
0پس پیش به سوی خوندن پارتا 😂
۲ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
عزیزم شما همون ملیسی هستی که گفته بودی میذاری پارت ها جمع بشه بعد میخونیشون؟؟؟❤️
۲ سال پیشملیس
0اره عزیزم یه چند وقتی هست که نتونستم بخونم ✨
۲ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
من گفتم دیگه مارو گذاااشتی و رفتی🥺جات حسابی خالی بود عزیزدل❤️✨️
۲ سال پیشRoghayyeh
0🤧ای خدا بیچاره بردیا این چه سرنوشتیه اخه
۲ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
آره طفلی🥲❤️
۲ سال پیشابوذز
0عالیست
۲ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
سلام😍مرسی از لطف تون❤️
۲ سال پیش.....
0سلام نیلوفر جونم پسرا متحد بشن لطفا😍😍😍بی صبرانه منتظر پارت بعدی هستم عالی هستی ❤به نظر من پسرا متحد میشن و دلارا رو هم پیدا میکنن
۲ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
سلام عزیزم😍 ممنون از لطفت✨️❤️ منم امیدوارم پسرها باهم متحد بشن.به شخصه خودمم دلتنگ ترکیب امیردیا هستم🥺❤️
۲ سال پیش....
0💜💜💜💜ولی برسام هم عضو ترکیب بردیا و امیر باشه
۲ سال پیش
| نویسنده رمان
حقیقتا باید دید واکنش برسام به تصمیم ثامر چیه🧐 به نظرم ممکنه خیلی ناراحت بشه🥺💔 باید صبرکنیم ببینیمچی پیش میاد❤️
۲ سال پیشهانیه
0آخیش جات خالی بود عزیزم چه خوب که اومدی😍 مثل همیشه عالی چقدر دلم میسوزه واسه بردیا گناه داره واقعا خارج از توانش داره عذاب میکشه مثل بقیه منتظرم امیر و بردیا رو کنارهم ببینم☺️
۲ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
سلام هانیه جان❤️ ممنونممم عزیزدل😍 بله واقعا دیگه اتفاقات خارج از توانش هست..🤦🏻♀️ منم مشتاقانه منتظر امیردیا هستم😍
۲ سال پیشسیتا
0و آخرش شد همون چیزی که دلارا ازش می ترسید آهیر اون رو با خودش برد بیچاره بردیا پودر شد
۲ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
سلام عزیزم😍 بله دقیقا👌🏻 ترسش به واقعیت تبدیل شد🥺❤️
۲ سال پیشنیل
0سرهنگ هم نمی دونسته اونم بازی خورده
۲ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
سلام عزیزم😍 بله دقیقا👌🏻
۲ سال پیشنیل
0سلام عزیزم ببخشید که زودتر سلام نکردم از بس توی بهت داستان بودم .دلم می خواد اینا دوباره یه گروه بشن و آهیر رو چنان شکست بدن که هرگز ازجاش بلند نشه
۲ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
قربونت😍منم امیدوارم دوباره کنار هم جمع بشن🥺❤️
۲ سال پیشرها
0سلاممممم من تازه رمانتون رو میخونم و عاشق قلمتون شدم طوری که تو دو شبانه روز کل پارت هارو خوندم و عالی بود❤️😍 میگم الان برسام چرا نیومدی مگه نگفته بود بعد الان امیر خبر داره دلارا رو دزدیدن؟
۲ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
سلامم😍 به آخرین گلوله خوش اومدید❤️مرسیی از لطفت عزیزمم❤️بابت خوندن پارتها هم یه خداقوت جانانه میگم❤️برسام قرار شد با پدرش ملاقات داشته باشه که هنوز به اون قسمت نرسیدیم...
۲ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
در مورد دزدیده شدن دلارا هم که فعلا جزء بردیا و بهار کسی درجریان نیست عزیزم❤️
۲ سال پیشفاطمه
0بردیا با اون همه ضربه که دستش شکست هنوز اولین کلمه گفت عشقش بود دلارا دلارا از عشقش گذشت تا در امنیت باشد ولی عشقی که لیلی نداشت باشد امنیتی ندارد بهار در بی خبری جریان کاری برای بردیا نمیتوند بکند💔
۲ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
سلام عزیزم❤️ چهقدر قشنگ گفتی👌🏻😍عشقی که لیلی نداشته باشد...
۲ سال پیشFati
1فقط منتظر یه پایان خوبم چون اگ خوب نباشه جیگرم میشه جیگر زلیخا:)!
۲ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
خدانکنه عزیز دلم❤️💫
۲ سال پیشآوا
1اخجووووون بازم پارت داریم ولی میگم نیلو جونم به ور از همه ی اینا فک کنم دوباره یه ترکیب بردیا و امیر داشته باشیم مگه نه؟😍😉 البته فعلا که نه خبری از امیر داریم نه دلارا دزدیده شده و نه از رز و برسام
۲ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
به قول امیرک ترکیب بردیا و امیر رابطه ناگسستنی رمانه❤️😂 منتها در مورد حضور سایر کارکترها کمی باید صبوری کنید❤️
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...

ترنم
0وااای نه امیر کجایی که برین با کمک هم دلارا رو پیدا کنین کاش برسامم باشه