اقبال به قلم مریم السادات نیکنام
پارت دویست و سی و سوم :
_ سخته! برای یه دختر تنها که همهی عمرش تو بدبختی گذشته انتظار زیادیه که این همه تغییر یه جا باور کنه. من واقعا نمیتونم. شاید یکی از دلایل رفتنم همین بود که به زندگی این شکلی عادت نداشتم.
_ اگه من کمکت کنم چی؟
لبهای دریا بهم دوخته شد. نامی نگاهش را به او سپرد و لبخندش نمای بیشتری گرفت.
_ با کمک هم آسونش میکنیم. حاضری با من ازدواج کنی؟
ناگهانی و بدون زمینهچینی درخواست
مطالعهی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۷۱۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
لطفا صبر کنید...
اسرا
1دریاچقدرگرگرفت بخاطرحرف نامی