پارت دویست و سی و سوم :

_ سخته! برای یه دختر تنها که همه‌ی عمرش تو بدبختی گذشته انتظار زیادیه که این همه تغییر یه جا باور کنه. من واقعا نمی‌تونم. شاید یکی از دلایل رفتنم همین بود که به زندگی این شکلی عادت نداشتم.
_ اگه من کمکت کنم چی؟
لب‌های دریا بهم دوخته شد‌‌. نامی نگاهش را به او سپرد و لبخندش نمای بیشتری گرفت.
_ با کمک هم آسونش می‌کنیم. حاضری با من ازدواج کنی؟
ناگهانی و بدون زمینه‌چینی درخواستØ

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸۰۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • اسرا

    1

    دریاچقدرگرگرفت بخاطرحرف نامی

    ۱ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️