اقبال به قلم مریم السادات نیکنام
پارت دویست و سی و چهارم :
حیرتزده برگشت و لبزد:
_ این؟
_ همونی که دنبالش بودی. همونی که باعث شد تو رو ببینمو خود واقعیمو پیدا کنم.
چشمان دختر از روی جعبه سر خورد و روی صورتش نشست. نامی کمی عقب رفت. مقابل نگاه او در جعبه را باز کرد و گردنبند برلیان خیرهکنندهی داخلش را به نمایش گذاشت.
_ رخساره دستخالی از خونهی پدرش رفت. چند سال بعد پدر بزرگت این گردنبندو امانت میزاره پیش خالهت و میگه به
مطالعهی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۷۱۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
...
0🌹🌹🌹🌹❤️❤️❤️❤️❤️❤️💐💐💐
۱ سال پیش...
1عالی بود خصوصا قسمت گذشته رو خیلی دوست داشتم،قلمتون مانا و جاودان
۱ سال پیشاسرا
1مریم خانم ممنون بابت چندین ماه که مارابادریاصنم گذشته بردیدوبه آینده آوریدممنون بابت گذاشتن رایگان گذاشتن هنرتون💋🧿
۱ سال پیشگلی
1ممنون از نویسنده عزیز رمان عالی بود
۱ سال پیشاهوk
1سلام خدمت نویسنده محترم .خسته نباشی گلم 🌹🌹🌹🌹 رمان عالی و خوبی بود خیلی لذت بردم ازش...
۱ سال پیشنسترن
2بانوی نویسنده خسته نباشی.مرسی که هرهفته چند پارت رو رایگان میزاشتین برای خواننده هاتون..
۱ سال پیشنسترن
2داستانش خیلی خوب بود.
۱ سال پیش
لطفا صبر کنید...
م.س
0سلام پارت های رمان کامل شده؟ یا ادامه داره؟