پارت دویست و سی و چهارم :

حیرت‌زده برگشت و لب‌زد:
_ این؟
_ همونی که دنبالش بودی. همونی که باعث شد تو رو ببینم‌و خود واقعیم‌و پیدا کنم.
چشمان دختر از روی جعبه سر خورد و روی صورتش نشست. نامی کمی عقب رفت. مقابل نگاه او در جعبه را باز کرد و گردنبند برلیان خیره‌کننده‌ی داخلش را به نمایش گذاشت.
_ رخساره دست‌خالی از خونه‌ی پدرش رفت. چند سال بعد پدر بزرگت این گردنبندو امانت می‌زاره پیش خاله‌ت و می‌گه به

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸۲۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • م.س

    0

    سلام پارت های رمان کامل شده؟ یا ادامه داره؟

    ۱۰ ماه پیش
  • ...

    0

    🌹🌹🌹🌹❤️❤️❤️❤️❤️❤️💐💐💐

    ۱ سال پیش
  • ...

    1

    عالی بود خصوصا قسمت گذشته رو خیلی دوست داشتم،قلمتون مانا و جاودان

    ۱ سال پیش
  • اسرا

    1

    مریم خانم ممنون بابت چندین ماه که مارابادریاصنم گذشته بردیدوبه آینده آوریدممنون بابت گذاشتن رایگان گذاشتن هنرتون💋🧿

    ۱ سال پیش
  • گلی

    1

    ممنون از نویسنده عزیز رمان عالی بود

    ۱ سال پیش
  • اهوk

    1

    سلام خدمت نویسنده محترم .خسته نباشی گلم 🌹🌹🌹🌹 رمان عالی و خوبی بود خیلی لذت بردم ازش...

    ۱ سال پیش
  • نسترن

    2

    بانوی نویسنده خسته نباشی.مرسی که هرهفته چند پارت رو رایگان میزاشتین برای خواننده هاتون..

    ۱ سال پیش
  • نسترن

    2

    داستانش خیلی خوب بود.

    ۱ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️