پارت دویست و سی و چهارم :

حیرت‌زده برگشت و لب‌زد:
_ این؟
_ همونی که دنبالش بودی. همونی که باعث شد تو رو ببینم‌و خود واقعیم‌و پیدا کنم.
چشمان دختر از روی جعبه سر خورد و روی صورتش نشست. نامی کمی عقب رفت. مقابل نگاه او در جعبه را باز کرد و گردنبند برلیان خیره‌کننده‌ی داخلش را به نمایش گذاشت.
_ رخساره دست‌خالی از خونه‌ی پدرش رفت. چند سال بعد پدر بزرگت این گردنبندو امانت می‌زاره پیش خاله‌ت و می‌گه به

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۷۱۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • م.س

    0

    سلام پارت های رمان کامل شده؟ یا ادامه داره؟

    ۶ ماه پیش
  • ...

    0

    🌹🌹🌹🌹❤️❤️❤️❤️❤️❤️💐💐💐

    ۱ سال پیش
  • ...

    1

    عالی بود خصوصا قسمت گذشته رو خیلی دوست داشتم،قلمتون مانا و جاودان

    ۱ سال پیش
  • اسرا

    1

    مریم خانم ممنون بابت چندین ماه که مارابادریاصنم گذشته بردیدوبه آینده آوریدممنون بابت گذاشتن رایگان گذاشتن هنرتون💋🧿

    ۱ سال پیش
  • گلی

    1

    ممنون از نویسنده عزیز رمان عالی بود

    ۱ سال پیش
  • اهوk

    1

    سلام خدمت نویسنده محترم .خسته نباشی گلم 🌹🌹🌹🌹 رمان عالی و خوبی بود خیلی لذت بردم ازش...

    ۱ سال پیش
  • نسترن

    2

    بانوی نویسنده خسته نباشی.مرسی که هرهفته چند پارت رو رایگان میزاشتین برای خواننده هاتون..

    ۱ سال پیش
  • نسترن

    2

    داستانش خیلی خوب بود.

    ۱ سال پیش
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.

کپی شد!