پارت دویست و سی و دوم :

برگشت، ولی تا به خودش بجنبد شهاب از پشت سرش حاضر شد و گفت:
_ یه فرصت دیگه به همه‌مون بده. شاید اگه مادرتم مونده بود و اجازه می‌داد کمکش کنن چهل سال پشیمونی و انتظاری گریبان همه‌‌رو نمی‌گرفت.
بغض کرده بود. نه راه پس داشت و نه راه پیش. کیفش را بیشتر میان آغوشش فشرد و لب پایینش را گزید. شهاب چشمکی به نامی زد و گفت:
_ ماشین جلوی دره. نیلوم هست دلشم خیلی برات تنگ شده.
نگاه دریا بال

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۷۱۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.

کپی شد!