پارت دویست و سی و دوم :

برگشت، ولی تا به خودش بجنبد شهاب از پشت سرش حاضر شد و گفت:
_ یه فرصت دیگه به همه‌مون بده. شاید اگه مادرتم مونده بود و اجازه می‌داد کمکش کنن چهل سال پشیمونی و انتظاری گریبان همه‌‌رو نمی‌گرفت.
بغض کرده بود. نه راه پس داشت و نه راه پیش. کیفش را بیشتر میان آغوشش فشرد و لب پایینش را گزید. شهاب چشمکی به نامی زد و گفت:
_ ماشین جلوی دره. نیلوم هست دلشم خیلی برات تنگ شده.
نگاه دریا بال

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸۰۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️