پارت دویست و سی و سوم :

_ سخته! برای یه دختر تنها که همه‌ی عمرش تو بدبختی گذشته انتظار زیادیه که این همه تغییر یه جا باور کنه. من واقعا نمی‌تونم. شاید یکی از دلایل رفتنم همین بود که به زندگی این شکلی عادت نداشتم.
_ اگه من کمکت کنم چی؟
لب‌های دریا بهم دوخته شد‌‌. نامی نگاهش را به او سپرد و لبخندش نمای بیشتری گرفت.
_ با کمک هم آسونش می‌کنیم. حاضری با من ازدواج کنی؟
ناگهانی و بدون زمینه‌چینی درخواست

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۷۱۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • اسرا

    1

    دریاچقدرگرگرفت بخاطرحرف نامی

    ۱ سال پیش
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.

کپی شد!