اقبال به قلم مریم السادات نیکنام
پارت دویست و سی و یک :
چند روز پیش یکی اومد آزمایشگاه.
نگاه مرد روی عکسی آشنا و تیتری آشناتر ماند. نیلو ادامه داد:
_ از مراجعین سابق همین آزمایشگاهه. اوووم، اینو نشون داد گفت فکر میکنه این دخترو بشناسه.
نامی متعجب رو به جلو خم شد. شهاب ولی حین ریختن قهوه دستش را بلند کرد و گفت:
_ عجله نکن. هنوز مونده.
نامی نفسی گرفت و به عقب تکیه زد. نیلو مکثی کرد و گفت:
_ چطور بگم، اولش فکر کردم چون سن و سال
مطالعهی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۷۱۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
لطفا صبر کنید...
اسرا
0الان ورودشهاب واکنش دریاتخیل نامی یاواقعی🙏