اقبال به قلم مریم السادات نیکنام
پارت دویست و سی و دوم :
برگشت، ولی تا به خودش بجنبد شهاب از پشت سرش حاضر شد و گفت:
_ یه فرصت دیگه به همهمون بده. شاید اگه مادرتم مونده بود و اجازه میداد کمکش کنن چهل سال پشیمونی و انتظاری گریبان همهرو نمیگرفت.
بغض کرده بود. نه راه پس داشت و نه راه پیش. کیفش را بیشتر میان آغوشش فشرد و لب پایینش را گزید. شهاب چشمکی به نامی زد و گفت:
_ ماشین جلوی دره. نیلوم هست دلشم خیلی برات تنگ شده.
نگاه دریا بال
مطالعهی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۷۱۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
لطفا صبر کنید...