پارت دویست و سی :

_ هر چی که لازم بود می‌دونم. دلخور نیستم. نه از شما که باور دارم نیتت خیر بوده و نه از پدربزرگم که هیچ‌وقت نتونست سایه‌ی خوبی بالا سر دختراش باشه. دلخور نیستم ولی موندگارم نیستم.
_ لج نکن بیا بشین کلی حرف دارم باهات.
_ حرفی نمونده. من به دربه‌دری عادت دارم. شمام به چشم انتظاری عادت کن.
بغضش ترکید. اجازه نداد صنم حرف آخرش را بزند. در اتاق را بست و با چشم گریان سمت اتاقش دوید.
بØ

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸۲۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • اسرا

    0

    روزنامه چی توش🙏

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️