پارت دویست و سی :

_ هر چی که لازم بود می‌دونم. دلخور نیستم. نه از شما که باور دارم نیتت خیر بوده و نه از پدربزرگم که هیچ‌وقت نتونست سایه‌ی خوبی بالا سر دختراش باشه. دلخور نیستم ولی موندگارم نیستم.
_ لج نکن بیا بشین کلی حرف دارم باهات.
_ حرفی نمونده. من به دربه‌دری عادت دارم. شمام به چشم انتظاری عادت کن.
بغضش ترکید. اجازه نداد صنم حرف آخرش را بزند. در اتاق را بست و با چشم گریان سمت اتاقش دوید.
ب

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۷۱۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • اسرا

    0

    روزنامه چی توش🙏

    ۱ سال پیش
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.

کپی شد!