پارت دویست و بیست و هشتم :

مقابل زرگری کوروش ایستاد و از آن طرف خیابان رفت و آمد‌هایش را زیر نظر گرفت‌‌. آنچه می‌دید شبیه‌ همان‌هایی بود که از دهان ثریا شنیده بود. دو جوان هیپی درشت هیکل پشت پیش‌خوان ایستاده بودند و جوابگوی زنان و مردان تیشان‌پیشان کرده‌ی ظاهرا فرنگی بودند. خلوت که شد گوشه‌ی چادرش را محکم روی صورتش گرفت و خودش را تا پشت در زرگری کوروش رساند. پایش می‌رفت و عقلش پس می‌کشید. ولی هربار که نگاه س

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۷۱۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • آمنه

    1

    بعضی وقتها اشتباه میکنیم ولی فکر می کنیم که درستکارترین کار هست صنم اینطور فکر کرده

    ۱ سال پیش
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.

کپی شد!