پارت دویست و بیست و هفتم :

نگاه زن جوان فروکش کرد. تسلیم وار لبخندی زد و از پس آن آه کشید.
_ گفت می‌رم دنبال کار. روش نمی‌شه اینجا. گفت یه کار نون و آبدار گیر می‌آرم بعدش زحمت‌و کم می‌کنیم.
اخم صنم غلیظ‌تر شد. رخساره لبخند محزون دیگری زد و نگاهش را بالا برد.
_ مرده دیگه. غرورش برنمی‌داره نون‌خوره یکی دیگه باشه. منم گفتم هرجا بری باهات می‌آم.
نگاهشان درهم گره خورد. مردمک چشمان تازه‌عروس لرز خفیفی کر

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۷۱۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • اسرا

    1

    چقدرمصیبت بیچاره دریاکه داره اینهامی خونه میشنوه🙏

    ۱ سال پیش
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.

کپی شد!