اقبال به قلم مریم السادات نیکنام
پارت دویست و بیست و دوم :
مشکوک شد. بی اراده و با دامن زدن به همین فکر دنبال او را گرفت تا انتهای راه پدرش را ببیند و سر از کارش دربیاورد.
گذر به گذر دنبالش رفت تا اینکه نهایتا رحمت در محلهای غریب پیچید و او را دنبال خودش کشید.
صنم سر کوچه پشت دیوار کمین و با دقت رفتارش را زیر نظر گرفت. رحمت وسط کوچه مقابل یکی از خانههای قدیمی و سیمانی ایستاد و با احتیاط نگاهی به اطرافش انداخت. کمی بعد دوتا ضربه به در ز
مطالعهی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۷۲۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
لطفا صبر کنید...
آمنه
0همیشه مردها رو بی وفا میدونم