پارت دویست و بیست و دوم :

مشکوک شد. بی اراده و با دامن زدن به همین فکر دنبال او را گرفت تا انتهای راه پدرش را ببیند و سر از کارش دربیاورد.
گذر به گذر دنبالش رفت تا اینکه نهایتا رحمت در محله‌ای غریب پیچید و او را دنبال خودش کشید‌‌.
صنم سر کوچه پشت دیوار کمین و با دقت رفتارش را زیر نظر گرفت. رحمت وسط کوچه مقابل یکی از خانه‌های قدیمی و سیمانی ایستاد و با احتیاط نگاهی به اطرافش انداخت. کمی بعد دوتا ضربه به در زØ

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸۳۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • آمنه

    0

    همیشه مردها رو بی وفا میدونم

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️