پارت دویست و بیست و دوم :

مشکوک شد. بی اراده و با دامن زدن به همین فکر دنبال او را گرفت تا انتهای راه پدرش را ببیند و سر از کارش دربیاورد.
گذر به گذر دنبالش رفت تا اینکه نهایتا رحمت در محله‌ای غریب پیچید و او را دنبال خودش کشید‌‌.
صنم سر کوچه پشت دیوار کمین و با دقت رفتارش را زیر نظر گرفت. رحمت وسط کوچه مقابل یکی از خانه‌های قدیمی و سیمانی ایستاد و با احتیاط نگاهی به اطرافش انداخت. کمی بعد دوتا ضربه به در ز

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۷۲۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • آمنه

    0

    همیشه مردها رو بی وفا میدونم

    ۱ سال پیش
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.

کپی شد!