پارت دویست و بیست :

او صدای بلند گریه‌اش را رها کرد و صنم نگاه تندی در حیاط چرخاند.
فکری به سرش زده بود. تصمیمی ناگهانی و شاید عجولانه. طولی نکشید که بی‌حرف از کنار مادرش پرید و خودش را به گوشه‌ی حیاط رساند. میله‌ی بلند و محکمی که خاتون توسط آن از بشکه نفت می‌کشید را برداشت و مقابل چشمان حیرت‌زده‌ی خاتون از پله‌های زیر زمین سرازیر شد.
خاتون درمانده سرکی کشید و ناله زد:
_ چی‌کار میکنی دختر؟

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۷۶۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!