پارت دویست و نوزده :

ثریا دم رفتن سفارش کرده بود. کلی حرف و نصیحت و دلداری که مقاوم باشد و جای غصه خوردن چاره بیاندیشد. اما مگر چاره‌ای هم برایش مانده بود‌. گردن کلفتی که برای خواهرش دندان تیز و درماندگی را به جان پدرش انداخته بود، هزارباره قدرتمندتر از نظام و مکارتر از شهباز بود‌.
و بی‌نوا خواهر قشنگش، بیچاره پدرش، مظلوم مادرش. گویا دنیا تشنه‌ی انتقام گرفتن از آنها بود. انتقام بی‌گناهیشان، بی‌دست و

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸۱۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • اسرا

    0

    رخساره کله خرولی حیف آخرکارش خوب نبود🙏

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️