پارت دویست و هفده :

طاهر خندید. قشنگ و متین و مردانه. سپس دست از نوازش او کشید و تکانی به تنش داد. صنم برخاست، طاهر از روی صندلی بلند شد و این‌بار مقابل آینه چند پاف از عطر ملایم شبانه‌اش را زیر گلو زد. در جوابش گفت:
_ عشق اگه عشق باشه که هفتاد من دیکته کردنم کمه. من فقط به‌قدی گفتم که جا افتاد براش. کاری که هر پدر و مادری واجبه برای بچه‌ش بکنه. هنری که هیچ کس یاد ما نداد و ثمره‌اش شد درد و مصیبت.
نگاه زن

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸۱۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️