پارت دویست و شانزده :

چشمش را به روی چهره‌ی خسته و تمام آنچه گذشته را برایش زنده می‌کرد بست. کمی بعد شانه‌ی خاتم کاری شده‌ی مقابل آینه را برداشت و لا‌به‌لای موهایش کشید. از بالا به پایین. نرم و بدون خشونت. خیلی وقت بود که به سفارش طاهر با موهای قشنگش نمی‌جنگید. نوازششان می‌داد و برای شوهرش می‌آراست.
طاهر وارد شد و حین اینکه با پشت پا در اتاق را می‌بست آستین پیراهن سفیدش را بالا زد. مسواک زده و تر و تمیز

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸۴۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • امنه

    1

    واقعا عالی بودممنون بابت پارت زیبا والبته نصیحت های نهفته در همه پارت ها

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️